
این وبلاگ حرف دل عاشقهاست .حرف دل کسانی که اهل فکر کردن هستند ,اهل توجه کردن به محیط دوروبرشون .حرف دل کسانی که لطف خدا شامل حالشون شده و عاشق خدا شدند .حرف دل کسانی که دوست دارند بقیه هم مثل خودشون عاشق خدا باشند چون که حیفشون می یاد این حال و هوا فقط نصیب خودشون باشه .
پیشنهاد می کنم اگه تازه واردید و آخرین پست رو خوندید و به دلتون نشسته حتما مطالب رو از اولین پست بخونید .چون مطالب هر پست مستقل و مربوط به یک جنبه از روح هریک ازشماست .
هر کسی با تلنگر خوردن به قسمت خاصی از روحش ,بیدار می شه و معلوم نیست اون تلنگر مخصوص به روح شما در کدوم پست قرار داره .
اگه کم کم متوجه شدید که فطرت شما در تلاشه تا تغییراتی در شما وجود بیاره حتما همه مطالب را بخوانید و با ما همراه باشید .
آرشیو
تماس با من
آرشیو
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آرشيو موضوعي
خلاصه و گزيده كيمياي سعادت
عالم ربانی آیت الله بهجت (ره)
دعای ایام هفته
ردپای شیطون
دل نوشته
قصه من و متین
عاشقها مواظب باشید
چشم دل بگشا
درددل با خدا
خدا نزدیک است
پلی از علم به سوی خدا
حکایت های زیبا از پیامبر اسلام (ص)
داستانهای آموزنده
اشعار مريم
مباحث توحید وخداشناسی
لینک ها
پيرعارف استاد حقيقي (ويژه جويندگان راه حق)
توحيد و عرفان و فلسفه به ساده ترين زبان
شجره طيبه
مطالب جالب و خواندني
روسياه
ترانه هاي زندگي (دلي پاك و ذهني زيبا )
دوستي با حق
پيچك و ياس
تصاوير متحرك (انيميشن)
موسسه خيريه دانشجويي جواد الائمه
معرفت امام زمان (عج)
عرفان سلامت
طريقت عشق
شيفته
به نام زندگي
گنجينه حكمت (خازن)
سجده بر حقيقت
ذاتما (سير درون )
همه چيز درباره مستحب و مكروه
مهد قرآن
ستاد دیه (کمک به زندانیان نيازمند )
واحد فراهم آوري اعضاي پيوندي
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ

مبادا غفلت کنید! آنهایی که شهید شدند، آنهایی که شهید داده اند، در راه خدا رفته اند و در راه خدا بوده اند، و خدا می داند چه تاجی به سر اینها- بالفعل- گذاشته شده؛ ولو بعضی ها نمی بینند مگر بعد از اینکه از این نشأت بروند.
بعضی ها هم که اهل کمالند، شاید در همین جا ببینند که «فلان» بر سرش تاج است، «فلان» بر سرش تاج نیست!!
مقصود، شهادت نزدیکان انسان، خودش یک کرامتی از خداست.
خدا می داند یک صلواتی را که انسان بفرستد و برای میتی هدیه کند چه معنویتی، چه صورتی، چه واقعیتی برای همین یک صلوات است. باید به کمی و زیادی متوجه نباشد، به کیفیت اینها متوجه باشد.
شیطان ملعون، پیش حضرت یحیی علیه السلام مجسم شد؛ گفت: پنج نصیحت به تو می کنم.
گفت: خوب بگو.
[ شیطان] اول یک کلمه حکمت خیلی خوبی گفت؛ دوم هم بسیار خوب؛ سوم، آن هم بسیار خوب؛ چهارم، دید آن هم بسیار خوب است.
[حضرت یحیی علیه السلام] گفت: برو! پنجم را دیگر نمی خواهم، لابد در پنجم، کار خودت را می کنی و الا ابلیس نیستی. ابلیس داعی به شرّ است؛ اینها همه مقدمه بود برای اینکه آخر کار، کار خودش را انجام بدهد.
اینها یک فطانتی است، که خدا باید این زرنگی را بدهد که آدم گول دروغ گوها را نخورد، آنقدر به آدم راست می گویند، تا اینکه دروغشان را بفروشند.
اگر یک نفر، هزار کلمه حقیّ گفت، این هزار کلمه را خوب تأمل بکنیم، و از او بگیریم، بعد[ تأمل کنیم که] هزار و یکم هم درست است؟ [یا] نه آن ظنّ است، یقین نیست.
باید ملتفت باشید! دیگر چاره ای نیست الا اینکه خودتان را به خدا بسپارید و متوسل شوید؛ یک دست شما قرآن و دست دیگر عترت باشد. عترت، معارفش در مثل « نهج البلاغه » است؛ اعمالش در مثل « صحیفه سجادیه » است؛ اعمال تکلیفی اش در مثل همین رساله های عملیه است.
از اینها شما را خارج نکنند، بلکه امتیاز ما- در مسلمین و غیر مسلمین- همین است که دو اصلی داریم، که برای دنیا و آخرتمان نافع است. برای دنیای ما، هم اگر مریض شدیم؛ اگر بلائی بر سر ما آمد، به اینها که متوسل شدیم، برای ما فرج می رسد.
ائمه ما هم در معارف و علوم عقلیه، مرجعند و هم در امور شرعیه و تکلیفیه، مرجعند. دیگر نمی دانند که این دو تا که سهل است، ائمه، غیر اینها را هم دارند: توسلات، تحصنات، تحفظات؛ از اینها راه مناجات با خدا را، از اینها راه عبودیت خدا را و اعمال را [می توانیم یاد بگیریم]؛ بلکه می توانیم به تبعیت اینها، اوقات ما در طاعت خدا، مستغرق بشود [و] هر چه بکنیم از طاعت خارج نشویم.
ملتفت باشید! شما را گمراه نکنند، از جاده، شما را بیرون نکنند که از دنیا و آخرت، شما را محروم می کنند.
سه شنبه 19 آبان1388-13:39 | | مریم | گروه عالم ربانی آیت الله بهجت (ره) |لینک به نوشته


مسكين آدمي اگر از دوزخ چنان ترسيدي كه از درويشي
از هردو در ايمن بودي
و اگر طلب بهشت چنان كردي كه طلب دنيا
به هردو برسيدي
و اگر در باطن از خداي تعالي چنان ترسيدي كه در ظاهر از خلق
در هر سراي نيكبخت بودي
دوشنبه 18 آبان1388-14:2 | | مریم | گروه خلاصه و گزيده كيمياي سعادت |لینک به نوشته


سلام عزیزان ![]()
می دونم بارها شنیدید که وقتی نماز می خونیم شیطان در تلاشه که تمرکز مارو بگیره ولی مرحوم ملا احمد نراقی این مطلب رو اونقدر تاثیر گذار نوشته که من از دیروز که خوندمش سر نمازهام یک لحظه از این مسئله غافل نمی شم .برای شما هم اینجا می ذارم انشاءالله که تاثیر زیادی داشته باشه :
ذكر زباني تنها اگرچه خالي از ثواب نيست وليكن مقابله با جند شياطين و مدافعه وساوس آن لعين نتوان كرد .واگر وسوسه شيطان به ذكر زبان رفع شدي ،هركسي را در نماز حضور قلب حاصل بودي و خيالات فاسده و وساوس باطله بخاطر او نيامدي زيرا كه منتهاي هرذكر و عبادتي در نماز است ،با وجود اينكه هركه ملاحظه حال خود را نمايد مي يابد كه افكار رديه در حال نماز بيشتر،بلكه آنچه از فضول دنيا گمشده در نماز پيدا مي شود و آنچه فراموش شده در آن وقت بخاطر مي رسد .
و سر در اين آنست كه چون نماز بالاترين عبادات و مشتمل بر سجده است كه شيطان بواسطه ترك آن مطرود و مردود شده
،در آن وقت عداوت و حسد شيطان به هيجان مي آيد
و لشكر آن اطراف دل را فرا مي گيرد و ازچپ و راست هجوم و از پيش و پس حمله مي كنند و حجره و بازار و دكان و انبار و محاسبه شركاء و جواب خصماء را بر دل القا و عرض مي كنند كه
مبادا چنين عبادتي از او به درجه قبول و وصول ،و سجده اي كه موجب لعن او شد از او مقبول گردد .
وليكن همچنان كه مذكور شد چنان نيست كه ذكر زباني مطلقا بي ثمر و آن را از براي ذاكر اثر نباشد بلكه بر آن ثواب مترتب مي شود
****************
اين گوي و اين ميدان
ببينم پوز شيطان رو به خاك مي ماليد يا نه ؟
انشاءالله از اين به بعد زيباترين و خالص ترين سجده ها و ركوع ها ازآن ما خواهد بود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یکشنبه 17 آبان1388-14:45 | | مریم | گروه ردپای شیطون |لینک به نوشته


بهش مي گه :آخه چرا ماشينت رو نمي بري سرويس ؟ چه گناهي كردن اين بچه ها كه بايد توي اين هواي كثيف بزرگ شن و صد جور مريضي بگيرن .
جواب مي ده : اي بابا ! اينقدر حرص نخور ،شايد همين فردا قيامت شه و ديگه تهراني وجود نداشته باشه كه نگران تميزي هواش باشيم .
بهش مي گه :چرا كرايه ماشين را دولا پهنا حساب مي كني ؟ از روز حساب نمي ترسي ؟
جواب مي ده : اي بابا ،حالا كوووووووووووووووووو تا قيامت و روز حساب ؟
بهش مي گه : مگر اينقدر نمي گن رعايت مسايل بهداشتي رو داشته باشين ، آنفولانزاي آ همه گير شده ، پس چرا با همه دست مي دي و روبوسي مي كني ؟
جواب مي ده : اگه خدا بخواد اين مرض رو بگيرم مي گيرم ، اگه خدا نخواد نمي گيرم .
بهش مي گه : چرا زانوي غم بغل گرفتي ؟چرا سيگار پشت سيگار دود مي كني ؟ شايد خدا مصلحت ندونسته كه به نتيجه مطلوبت برسي !
جواب مي ده : بابا خدا مصلحت ندونسته چيه ؟؟؟؟؟زندگي دست خودمونه !نكنه معتقد جبري؟؟؟؟؟؟
بهش مي گه :
جواب مي ده :
بهش مي گه :
جواب مي ده
.
.
.
و تصميم مي گيره ديگه چيزي بهش نگه !!!!!!!!
شنبه 16 آبان1388-15:8 | | مریم | گروه دل نوشته |لینک به نوشته


در تهذيب رذيله هاي اخلاقي ابتدا بايد به تهذيب قوه شهويه پرداخت سپس غضبيه و آنگاه به كسب حكمت در قوه عقليه پرداخت .در اين مسير اخلاق به سهولت كسب مي شود .گذشتن از قدرزائد خوراك و شهوانيات و حرف زدن وترك جاه و نيكي كردن در برابر بدي ديگران كمك مي كند تا اسباب غضب كم گردد و قوتي هم براي تقويت قوه عاقله كسب مي گردد .و اگر اين ترتيب را رعايت نكنيم ،امكان دارد كه به اخلاق برسيم ولي به سختي .
*********
شرك بر دو نوع است .يكي اينكه غير از خداوند شخص ديگري را مصدر امري و منشا اثر داند و غير خدارا عبادت كند .اين نوع شرك را شرك جلي گويند و نوع ديگر آنستكه خدارا بعنوان تنها مصدر امر قبول داشته باشد ولي دون خدا را در امري خلاف رضاي خدا اطاعت كند و اين شرك در اطاعت است يا همان شرك خفي . و اشاره به اين شرك است قول خداي تعالي كه مي فرمايد :ايمان نمي آورند بيشتر ايشان به خدا مگر اينكه مشركند .
*********
علم به كثرت درس خواندن به هم نمي رسد بلكه آن نوري است كه خدا مي اندازد به دل هركس كه خواهد . بدان كه اگرچه به ادله و براهين ،تحصيل بعضي از مراتب يقين ،ممكن و وصول به مرتبه انكشاف و ظهور تام به مجاهده و رياضت و تصفيه نفس موقوف است ،وليكن بعضي مراتب ديگر از براي يقين هست كه از مرتب اولي بالاتر است و با آن از براي قلب اطمينان و سكون حاصل مي شود و ورود انواع شبهات باعث اضطراب و تزلزل آن نمي شود و وصول به اين مرتبه نيز به مجرد ادله كلاميه و استدلالت عقليه دست نمي دهد اگرچه به رياضات و مجاهدات كثيره هم احتياج ندارد بلكه آن حاصل مي شود به اينكه بعد از فراگرفتن عقايد از تلقين يا دليل ،مشغول شود به وظايف طاعات و اجتناب كند از معاصي و مواظبت نمايد به مذاكره احاديث و آيات و دوري كند از صحبت صاحبان مذاهب فاسده و ارباب هواو هوس و مانند اينها .
**********
طالب علم مي بايد
-باعث تعلم محض او ، تقرب به خدا و رسيدن به سعادت بي منتها و ترقي از مرتبه بهيميت و دخول در عالم انسانيت باشد و مقصود او مراء و جدال و يا رسيدن به منصب و مال يا مفاخرت و تفوق بر امثال و اقران نباشد .
- آنچه را فهميد و دانست بدان عمل كند ،كه هركه به علم خود عمل نكرد آنچه را دانسته فراموش مي كند و هركه به علم خود عمل كند خدا به او كرامت مي فرمايد علم آنچه را نمي داند .
-حقوق معلم خود را بشناسد و ادب او را نگاهدارد و فروتني و خشوع نسبت به او بجاي آورد و در برابر او سخني رابر او رد نكند و به دل اورا دوست بدارد .
-نفس خود را از اخلاق رذيله و اوصاف ذميمه پاك كند زيرا كه مادامي كه لوح نفس از نقوش باطله پاك نشود انوار علوم بر آن نتابد و تا آيينه دل از زنگ صفات رذيله پرداخته و پاك نگردد صور علميه در آن عكس نيندازد .
چهارشنبه 13 آبان1388-13:30 | | مریم | گروه چشم دل بگشا |لینک به نوشته


اين بيچاره طبيعي محروم و منجم محروم كه كارها با طبايع و نجوم حوالت كردند مثال ايشان چون مورچه است كه بر كاغذ مي رود و كاغذي مي بيند كه سياه مي شود و بروي نقشي پديد مي آيد .نگاه كند ،قلم ببيند ،شاد شود و گويد :"حقيقت اينكار بشناختم و فارغ شدم ،اين نقاشي قلم مي كند " و اين مثل طبيعي است كه هيچ چيز ندانست از تحركات عالم ،جز درجه بازپسين .پس چون مورچه ديگر بيامد كه چشم فراخ تر بود و مسافت ديدار وي بيشتر ، گفت : غلط كردي ،كه من اين قلم مسخر مي بينم و وراي وي چيزي ديگر همي بينم ،كه اين نقاشي وي كند و گفت: حقيقت اينست كه من دانستم كه نقاش انگشت است ،نه قلم و قلم مسخرست .و اين مثال منجم است كه نظر وي بيشتر بكشيد و بديد كه طبايع مسخر كواكب اند و لكن ندانست كه كواكب مسخر فرشتگانند و به درجاتي كه وراي آن بود راه نيافت .
مثلا چون حال كسي بگردد ،كه روي از اين دنيا بگرداند ، و اندوه و بيم بر وي مستولي شود و نعمتهاي دنيا در دل وي ناخوش گردد ،ويرا اندوه عاقبت كار خويش بگيرد ،طبيب گويد كه : اين بيمارست و اين علت را ماليخوليا گويند و طبيعي گويد :اصل اين علت از طبيعت خشكي خيزد ،كه بر دماغ مستولي شود و سبب اين خشكي هواي زمستانست و تا بهار نيايد و رطوبت بر هواغالب نشود ،وي صلاح نپذيرد و منجم گويد : اين سودايست كه ويرا پديد آمده است و سودا از عطارد خيزد كه وي را با مريخ مشاكلتي افتد و...
اما اينكه در حضرت الهيت و ربوبيت به سعادت وي حكم كردند ، و دو نقيب جلد و كاردان را –كه ايشان را عطارد و مريخ گويند –از آن فرستادند تا پياده از پيادگان درگاه كه وي را هوا گويند ،كمند خشكي بيندازد و در سرو دماغ وي افكند و روي وي از همه لذات دنيا بگرداند و به تازيانه بيم و اندوه و به زمام اراده و طلب ويرا به حضرت الهيت دعوت كند ،اين نه در علم طب و نه در طبيعت و نه در نجوم باشد ،بلكه از بحر علم نبوت بيرون آيد كه محيطست به همه اطراف مملكت و شناخته است كه هر كي براي چه شغل اند و به چه فرمان حركت كنند و خلق را به كجا مي خوانند و از كجا باز مي دارند .
#######
بیان روان مطلب
دانشمندان جهان كه قلمروي علم آنها در حد و مرز طبيعت و تجربه است و منجمان كه علم آنها به كشف راز كواكب و تاثير آنها بر اين عالم رسيده است ،همانند مورچه اي هستند كه برروي كاغذي حركت مي كند و تصويري را مي بيند كه بر روي كاغذ نقش مي بندد و مي گويد من به حقيقت دست يافتم و دانستم كه اين قلم است كه نقاشي مي كند و اين توصيف حال پزشكان است و مورچه ديگري بيايد كه مساحت بيشتري را مي تواند ببيند و مي گويد :اشتباه كردي كه حقيقت را من كشف كردم و وراي اين قلم ،انگشت است و همان انگشت است كه مسبب پديد آمدن اين تصوير است .و اين مورچه مثالي براي منجمين است كه مي پندارند كه طبايع در تسخير كواكب هستند و غافلند كه خود كواكب در تسخير فرشتگانند و ...
مثلا اگر فردي از دنيا رو برگرداند و ديگر چيزي از اين دنيا بر او خوش نيايد واز هم صحبتي با ديگران دوري كند و مدام نگران عاقبت كارش در آخرت باشد ،پزشكان مي گويند بيماري ماليخوليا دارد ،و اطبای گياهي گويند كه طبع خشكي برمغز او غالب شده و تاثير هواي سرد زمستانيست و با آمدن بهار درمان مي شود و منجم مي گويد او دچار سودا شده كه نتيجه اينست كه عطارد در فلان وضعيت نسبت به مريخ قرار گرفته و ...
و اما نمي دانند كه عطارد و مريخ به دستور خداوند شرايطي را سبب شده اند تا طبيعت هوا در فرد باعث شود خشكي بر مغز او غالب شود تا ميلش از اين دنيا برگرفته شود و اينها همه مسبباتي هستند تا فرد را به سوي خداوند رهنمون دارند .و علم به اين موضوع نه در علم طب است و نه در علم طبيعت و نه در علم ستاره شناسي كه فقط نتيجه علم نبوت است كه بر ريشه و علت هر پديده اي اشراف دارد و مي داند كه هر فردي در اين دنيا تحت چه اراده اي در حركت است و به چه سمتي هدايت مي شود .
سه شنبه 12 آبان1388-13:16 | | مریم | گروه خلاصه و گزيده كيمياي سعادت |لینک به نوشته


بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین.
خداوند توفیق بدهد به اینکه هر چه می دانیم عمل نمائیم؛ اگر عمل کردیم به آنچه که می دانیم و زیر پا نگذاشتیم و چشممان را نپوشاندیم [کار درست می شود]؛ ولی اگر چشم را پوشاندیم و [مثلاً] دست روی چشم بگذاریم، قسم می خوریم که الآن روز را نمی بینیم!! راست هم هست، دروغ نیست. تا کسی دستش را جلوی چشمش گذاشته روز و شب را نمی بیند، هیچ چیز دیگر را هم نمی بیند. عمل نکردن به معلومات هم همین طور است.
« من عمل بما علم أورثه الله علم ما لا یعلم » هر کسی به معلوماتش عمل کند، خداوند مجهولاتش را معلومات می کند به همان دلیلی که همین معلوماتی را که فعلاً دارد، در زمان صباوت و طفولیت نداشت.
همین معلومات را خداوند به تدریج به او یاد داد؛ پس به طور حتم اگر کسی معلوماتش را زیر پای خودش نگذاشت، بگو برو راحت باش، دیگر خاطرت جمع باشد. سر وقتش به آنچه که محتاجی عالم می شوی. بلکه از این هم بالاتر در روایت هست:
« من عمل بما علم کفی ما لم یعلم »
دیگر به او می گوید موقوف؛ ای کسی که عمل می کنی به معلومات، در فکر چیز دیگر نشو، بقیه امور با آنهاست. همانهائی که همین مقدار را به شما اعلام کرده اند، زیادی بر این مقدار را هم، آنها اعلام می کنند. تو دیگر در فکر نباش، یعنی غصه اش را نخور.
تا به حال کسی هست که بگوید من تا به حال پای وعظ هیچ واعظی ننشسته ام، از هیچ ناصحی چیزی نشنیده ام، دروغ می گوید، بلی دروغ است این مطلب. خوب شنیدی، آیا عمل کردی یا نکردی؛ اگر عمل کرده بودی، حالا روشن بودی، چرا؟ به جهت اینکه خودشان با همان عمل کردن شما، مجهولات را بر شما اعلام می کنند، خاطرتان جمع باشد.
اما اگر عمل نکردی و می خواهی همش بشنوی و بشنوی، بشنوی، کی عمل می کنی؟ بعد از اینکه پرده برداشته شد آن وقت می خواهی عمل بکنی، پس باید بدانیم اگر نصایح را زیر پا گذاشتیم، نصیحت حالا و موعظه حالا را هم زیر پا می گذاریم، و اگر زیر پا گذاشتیم، خاطر جمع باشیم خبری نیست چرا؟ چون برای بازی که یاد نمی دهند!! برای اینکه بنویسی و بگذاری کنار، یاد نمی دهند؛ مثل اینکه نسخه از طبیب گرفتیم، گذاشتیم توی جیب بغل؛ دیگر کار نداریم برای اینکه توی جیب بغل ما باشد نسخه از طبیب گرفتیم چه قدر خرج کردیم پول دادیم و تا نسخه گرفتیم، نه باید عمل کنی.
اگر عمل کردیم دیگر روشنیم- این نصایح و مواعظ که شده اگر عمل شده بود، الآن روشن بودیم- آن سؤالها و آن درسها با کارمان هیچ منافاتی ندارد، مثل اینکه بخواهیم دوای این مرض را با ورق زدن کتاب پیدا بکنیم.
پس قهراً باید بدانیم که خودمان استاد خودمانیم، معلوماتمان را بیاییم نگاه کنیم، مبادا زیر پا مانده باشد.
محال است که عبودیت باشد، ترک معصیت باشد، با این فرض، انسان بیچاره باشد و نداند چه بکند چه نکند، محال است. « ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون» برای اینکه عبودیت ترک معصیت است در اعتقاد و در عمل؛ پس اگر کسی گفت: نمی دانم، متوقفم؛ چون از این کارها خیلی کرده؛ معلومات را گذاشته زیر پا و می گوید: نمی دانم.
یکشنبه 10 آبان1388-13:19 | | مریم | گروه عالم ربانی آیت الله بهجت (ره) |لینک به نوشته



روزي گدايي به ديدن صوفي درويشي رفت و ديد كه او بر روي تشكي مخملين در ميان چادري زيبا كه طناب هايش به گل ميخ هاي طلايي گره خورده اند ،نشسته است .گدا وقتي اين هارا ديد فرياد كشيد:" اين چه وضعي است درويش محترم ؟!! من تعريف هاي زيادي از زهد و وارستگي شما شنيده ام اما با ديدن اين همه تجملات در اطراف شما كاملا سرخورده شدم .درويش خنده اي كرد و گفت :"من آماده ام تا تمامي اين ها را ترك كنم و با تو همراه شوم .
با گفتن اين حرف ،درويش بلند شد و به دنبال گدا براه افتاد .او حتي درنگ هم نكرد تا دمپايي هايش را به پا كند .بعد از مدت كوتاهي ،گدا اظهار ناراحتي كرد و گفت :" من كاسه گدايي ام را در چادر تو جا گذاشته ام .من بدون كاسه گدايي چه كنم ؟ لطفا كمي صبر كن تا بروم و آن را بياورم .
صوفي خنديد و گفت :" دوست من ! گل ميخ هاي طلايي چادر من در زمين فرورفته اند نه در دل من ،اما كاسه گدايي تو هنوز تورا تعقيب مي كند .در دنيا بودن ،وابستگي نيست .وابستگي ،حضور دنيا در ذهن است و وقتي در ذهن ناپديد مي شود ،وارستگي آغاز مي گردد .
یکشنبه 10 آبان1388-13:11 | | مریم | گروه داستانهای آموزنده |لینک به نوشته


بسم الله الرحمن الرحیم
« زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه السلام اذن دخول می طلبید و می گویید:
« أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟ »
به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول داده اند و وارد شوید.
اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما بوجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.
زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالا تر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه السلام می آیند.
بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس، کسی مادرش را به کول می گرفت و به حرم می برد. چیزهای عجیبی را می دید.
ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ما شاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده ای داشت و می بایستی مورد عمل جراحی قرار می گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیها السلام را در خواب دید که به وی فرمود:
« غده خوب می شود. احتیاج به عمل ندارد »! ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است.
همه زیارتنامه ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام می دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند :
« از بعضی گریه ها ناراحت هستم »!
یکی از بزرگان میگوید، من به دو چیز امیدوارم اولاً قرآن را با کسالت نخوانده ام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان می خوانند که گویی شاهنامه می خوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت.
ثانیاً در مجلس عزاداری حضرت سید الشهداء گریه کرده ام.
حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمه الله مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند:
« در روز عاشورا مقداری از گِلِ پیشانی عزاداری امام حسین علیه السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم واز عینک هم استفاده نکردم!
پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد.
« در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: « کربلا بودم »
این جمله دو معنی دارد:
معنی اول اینکه حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند.
معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند!
کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین - سلام الله علیهم - را یک یک با سلام ذکر می فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان- سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- می باشد.
درهمین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردند.
روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت می باشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردند. زیارت نامه می خواندند. همین زیارت نامه معمولی را می خواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟
حرف آخر اینکه: عمل کنیم به هر چه می دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.
شنبه 9 آبان1388-14:1 | | مریم | گروه عالم ربانی آیت الله بهجت (ره) |لینک به نوشته


خداوندا نمی گویم به عذاب دوزخت نمی اندیشم ولی به عذاب محرومیت از تو بیشتر می اندیشم
خداوندا نمی گویم ذوق بهشتت را ندارم ولی ذوق قرب تو را بیشتر دارم
خداوندا نمی گویم بر کسب مال مشتاق نیستم ولی بر خرج آن جهت کسب رضای تو مشتاق ترم
خداوندا نمی گویم محبوبیت در خلق برایم مطلوب نیست ولی محبوبیت در محضر تو برایم مطلوب ترست
خداوندا نمی گویم حب عزیزانم در دلم نیست ولی حب تو در دلم صاحبخانه و حب ایشان مهمان است
خداوندا نمی گویم از رحمتت ناامیدم ولی خوف از قهر ومکر تو هم لحظه ای آرامم نمی گذارد
خداوندا نمی گویم راحتی دنیا برایم ناخوشایند است ولی راحتی باقی را به راحتی فانی نمی فروشم
خداوندا نمی گویم لایق توجه تو هستم ولی ظهور عشقت دردلم را جز از لطف وتوجه تو نمی دانم
خداوندا نمی گویم که این بنده حقیر لایق حب توست
ولی ارزش دلی که حب تو در آن خانه کرده است را خوب می دانم
![]()
![]()
![]()
![]()
پنجشنبه 7 آبان1388-17:24 | | مریم | گروه دل نوشته |لینک به نوشته


