تبليغاتX
عشق آسمانی
 
عشق آسمانی

هر انسانی به طور فطری خدا را می شناسد . این وبلاگ بازتاب درون ماست در صورت کلمات
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
چرا اسلام ...؟؟؟؟چرا قرآن ...؟؟؟

سلام عزیزم

نمي دونم شما دوستان  چقدر مورد سوال اطرافيانتون قرار مي گيريد ؟چقدر با سوالهاشون شك و شبهه در دل شما مي اندازند ؟چقدر شمارو در اعتقادات ديني و مذهبيتون متزلزل مي كنند ؟(خدا بهشون رحم كنه ) .ولي يكي از سوالهايي كه از طرف بسياري مطرح مي شه اينه كه :

 اگر اسلام كامل ترين دين است چرا خدا از اول همين قرآن رو نازل نفرمود و دين همه انسانها را دين اسلام قرار نداد ؟چرا خداوند در زمانهاي مختلف دين هاي مختلفي قرار داد تا اينهمه مشكل پيش بياد ؟ دعوا و جنگ بشه و كارهرپيامبري كه مياد سخت باشه چون بايد به پيروان پيامبر قبلي بگه كه دين من كاملتره و به دستورات دين من بپردازيد .

يك سوال ديگري هم كه بارها ديدم كه  مي پرسند (و بيشتر براي ايجاد شبهه در ذهن افراد ضعيف الايمان مطرحش مي كنند ) اينه كه :

چرا سوره هايي كه در مكه نازل شده اينقدر اسلام آوردن رو راحت گرفته ولي سوره هايي كه در مدينه نازل شده اينقدر شرط و شروط گذاشته و كارو سخت گرفته ؟آيا به اين دليل نيست كه اول كار، وضعيت پيامبر(ص) متزلزل بوده و زماني كه جا پاش محكم شده هي شرايط جديد وضع شده ؟ (ببينيد اين سوال چقدر موذيانه در ذهن مخاطب اين شبهه رو ايجاد مي كنه كه قرآن عياذبالله كتابي است كه توسط خود پيامبر (ص) تنظيم شده و از طرف خداوند نيست )

خداوند تبارك تعالي در يكي از آيه هاي قرآن به وضوح اين سوالات رو جواب داده است .

در قسمتي از آيه 48 سوره مباركه مائده مي خوانيم :

ما براي هر يك از شما شريعت و راه روشني قرار داديم و اگر خدا مي خواست شما را امت واحدي قرار داده بود ولي (چنين نكرد ) تا شما را در آنچه به شما داده امتحان كند . 

حالا با مثالي فرمايش خداوند رو براتون شرح مي دم .

يك گروه دانش آموز رو كه از اول دبستان تا ديپلم كسب سواد و علم مي كنند در نظر بگيريد ..حالا فرض كنيد آموزش پرورش يك قانوني بذاره كه  براي دوره دبستان ،همون مطالب و تكاليف دبيرستان رو تعيين كنه .يعني كودك 6 ساله تا جوان 17 ساله همه يك مطلب درسي بخونند و ميزان تكليفي هم كه انجام مي دهند يكي باشه .منصفانه ببينيد خودتون چه قضاوتي مي كنيد ؟آيا اين روش درسته ؟ و اين كه بگيم:" خب وقتي در سوم دبيرستان تمام مطالب بصورت كاملتر و بهتر ارائه مي شه چه كاريه كه در سالهاي قبل از اول بچه ها با همين مطالب كامل تر آشنا نشوند ؟ اصلا چرا تكاليف و توقع ها از اون هايي كه اول كار هستند و در مقاطع پايين هستند كمتره و هي كه جلوتر مي رن تكاليف سنگين تر مي شه ؟ نكنه وزارت آموزش پرورش تا مي بينه شرايط براش مهيا است و پاش محكم تره هي تكاليف رو سخت تر مي كنه ؟اسم اين كار ظلم نيست ؟بي تدبيري نيست ؟ شر بپاكردن نيست ؟ رندي نيست ؟"

و  واقعا شما با شنيدن چنين برداشت و تحليلي به صاحب اون نظر چه ديدي پيدا خواهيد كرد ؟؟؟؟

حالا محدوده روكوچكتر كنيد و مثلا به دانش آموزان يك كلاس در مقطع اول دبستان توجه كنيد .آيا معلم از اول كلاس شروع به گفتن املا و امتحان رياضي مي كنه يااينكه  ابتدا مفاهيم ابتدايي و ساده تري رو مطرح مي كنه و توقع و انتظاراتي هم كه از دانش آموزان داره در همون سطحه و هرچقدر پيشتر مي رن مطالب بيشتري رو آموزش مي ده و تكاليف جدي تري هم از دانش آموزان مي خواد ؟

اين درسته كه هدف اصلي سواد آموزيه ولي آيا نبايد به شرايط درك و آمادگي مخاطب توجه كرد و بعد آموزش داد و تكليف خواست ؟ آيا براي تعيين صلاحيت دانش آموزان براي ارتقاء به سطح بالاتر از اونها امتحان نمي گيرند ؟آيا كسي كه از امتحان موفق بيرون مياد اين حق رو نداره كه مطالب جديدتر و سطح بالاتري رو آموزش ببينه ؟آيا اگر غير ازاين باشه ظلم نيست ؟

و حالا

آيا خيلي عجيبه كه دين براي همه لازمه و هدف اصلي هم هست ولي خداوند در زمانهاي مختلف بسته به شرايط دركي و آمادگي افراد ،دين رو در قالبهايي ارائه كنه كه مطابق با مخاطبينش باشه ؟و مطابق با حكمت خودش در زمان ها و شرايط مختلف امتحان رو براي انسانها قرار داده و وقتي كه آمادگي و درك بالاتر رفته مطالب كاملتر ديني رو ارائه فرموده؟ آيا اگر غير از اين بود ،عادلانه  بود ؟

حالا فرض كنيد يك پسر 12 ساله كه سر كلاس اول دبستان مي شينه و از نظر استعداد و رشد مغزي خيلي جلوتر از سطح مطالبيه كه داره مطرح مي شه و معلم هم اينو مي دونه .معلم مطالب رو از اول و پايه براش شروع مي كنه ولي چون مي دونه شرايطش با همكلاسي هاش فرق داره نيمه هاي سال سطح توقعش از اون بالاتره و انتظار داره مطلبي رو كه ساير بچه ها به سختي درك مي كنند اون سريعتر درك كنه و انتظاري هم كه ازاون دانش آموز داره بيشتر از بقيه است .

امت پيامبر (ص) همانند همون پسر 12 ساله بودند كه از نظر قدرت درك و دريافت پيشرفته تر  از امت پيامبرهاي پيشين بودند ولي اين تواناييشون رها شده بود وبه هرز رفته بود . حالا كه خداوند پيامبر (ص) را بعنوان معلم اونها فرستاده ، طبيعيه كه در سوره هاي مكي مطالب رو دوباره از پايه شروع كنه ولي در سالهاي بعد توقع ها و تكاليفي رو تعيين كنه كه براي امت هاي قبلي تعيين نكرده .چرا كه اونها مثل همون شاگردهاي 6 ساله هستند كه اگر اين تكاليف در حد توانايي و دركشون نبوده .

و اما آخرين مطلب اينكه آيا  اگر تكاليف سخت تر مي شه ،به نفع معلم است ؟ خير .هرچقدر كه سطح علم بالاتر مي رود زحمت علم آموز هم بيشتر مي شود ولي تمام اينها فقط و فقط به نفع خودش است .چرا كه علم آموزي يك گرايش فطري است و علم همان غذاي روح ماست .

كسي كه وارد مقطع دكترا مي شه ،مي دونه كه بايد خيلي بيشتر از مقاطع پايين زحمت بكشه ولي اين زحمات رو به جون مي خره بخاطر مزايايي كه اين پيشرفت در علم براش داره و هيچ منتي هم سر استادش نداره و اين استادشه كه سر اون منت داره .و از اینجهت است که خداوند در سوره مبارکه" حجرات" آیه ۱۷ می فرماید :

از اينكه اسلام آورده‏اند بر تومنت مى‏نهند بگو بر من از اسلام‏آوردنتان منت  مگذاريد بلكه [اين] خداست كه با هدايت‏كردن شما به ايمان بر شما منت مى‏گذارد .

خيلي پرحرفي كردم ولي واسه اين بود كه مي خواستم مطلب  كاملا براتون روشن شه تا اگر از اين سوالات از شماهم پرسيدند جوابشون رو بديد تا اگر مغرض باشند تو دهني بخورند و اگر واقعا دچار شك هستند ،مسئله  رو براشون روشن كنيد .

یا علی



شنبه 17 بهمن1388-14:54 |   | مریم | گروه چشم دل بگشا |لینک به نوشته
نحن اقرب الیه من حبل الورید

سلام عزیزم

(عزيزان مطلب اين پست عرفاني است .اگر ديد عرفاني نداريد لطفا اصلا اين مطلب رو نخونيد چون هزار و يك سوال توي ذهنتون پيش مياد كه هر جوابي بشنويد بازهم متقاعد نخواهيد شد .مثل كسي كه بدون نرمش و تمرين هاي سخت ،سعي كنه به يكباره وزنه 150 كيلويي رو بلند كنه ،طبيعيه نه تنها موفق نمي شه بلكه هزار و يك عوارض و درد هم نصيبش مي شه و سلامتيش در خطر مي افته )

 وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ

نمي دونم چقدر اين فرمايش خداوند تابحال ذهن شمارو درگير كرده .آيا وقتي اولين بار اين جمله رو شنيديد بي اختيار دستي بر گردن خودتون كشيديد تا رگش رو حس كنيد يا در كتاب هاي پزشكي درباره رگ هاي گردن تحقيق و مطالعاتي انجام داديد  يا سعي كرديد در كتابهاي تفسير قرآن به دنبال تفسير اين جمله بگرديد  و يا شايد هم زبونم لال وقتي شنيديد اصلا توجه خاصي نشون نداديد و ديگه هيچوقت هم بهش فكر نكرديد .

امروزمي خواهيم  به ياري خداوند توي اين پست قدري بهش بپردازيم .

دوستاني كه با روش كار بنده آشنا هستند مي دونند براي رسوندن مطلب اغلب از مثالهاي ملموس استفاده مي كنم آخه اعتقاد بنده اينه كه همه چيز دوروبر ما براي كمك به ما آفريده شده .تا هروقت فكرمون در جهت شناخت خداوند اوج مي گيره با مشاهده اين آيات و شواهد راحتتر بتونيم معناي هرچيز رو درك كنيم . ولي با اجازتون مي خوام يه توضيحي رو خدمتتون ارائه كنم و اون اينه كه وقتي براي توضيح يك مطلب مثالي زده ميشه به اين معنا نيست كه اون مطلب بايد  دقيقا و از هرجهت  منطبق بر مثال باشد.بلكه مثال يعني شبيه ترين مورد به موضوع اصلي كه البته مي تونه باز از بسياري جهات با موضوع اصلي تفاوت داشته باشه .مثلا وقتي يك نفر به ناحق به نفع ديگري شهادت مي ده ،مي گيم كه "بعله ديگه... شاهد روباه دم اوست" .در اينجا منظورمون اين نيست كه يكي از اون دونفر دقيقا روباه است و حالا بايد پوزه ای داشته باشه و دمی و چهاردست و پا راه بره و يا اون يكي شخص دقيقا دم يك روباه است و الان نه چشمي بايد داشته باشه  و نه گوشي و ... بلكه منظور يك شبيه سازي است براي رسوندن بهترمطلب .اين توضيحات رو دادم چون مي خوام يك مطلب توحيدي رو براتون با مثال توضيح بدم كه اين مثال در درجه بسيار نزول يافته  اصل مطلب هست و فقط كمكي است به ذهن ما براي درك بهتر مسئله و البته كساني كه با مفاهيم عرفاني آشنايي مختصري داشته باشند و اونهارو درك كرده باشند(اين خيلي مهمه ) ،نيازي به خوندن اين توضيح بنده نداشتند .

خب حالا ازتون مي خوام يك قطره آب از يك  دريا يا اقيانوس يا هر حجمي از آب را در نظر بگيريد . اين قطره آب "وجود" خودش رو از چه چيزي داره؟ حتما جواب مي ديد از آب .كاملا درسته .

(جالبه كه  حتي در فرهنگ لغات ، اگر اسمي براي " آب" نبود، تعيين اسمي براي  "قطره آب "هم لازم نمي بود )

حالا تصور كنيد  اصلا آب وجود نداشت يعني چنين ماده اي با اين تركيب اصلا در تمام عالم نبود .

وقتي آبي نباشد ،قطره آب چه معنايي دارد؟ معناو هويت قطره آب منوط  به معنا و هويت آب است .به عبارتي

"بود " قطره آب به "بود " آب است.

قطره آب هرگاه بخواهد بداند آب چيست بهترين چيزي كه مي تواند به او كمك كند مشاهده و شناخت خودش است

و اما ميزان نزديكي آب به يك قطره آب چقدر است ؟؟

اين سوال اصلا جايي ندارد آنزمان كه واقف شويم قطره آب چيزي جدا از  آب نيست كه حال بخواهيم ميزان فاصله نزديكي و دوري آنرا بدانيم ..اگر آبي نباشد قطره آبي نيست ،حال ما مي پرسيم فاصله آب با قطره آب چقدر است ؟؟؟؟

خداوند در قرآن براي افراد عادي خود را چنين توصيف فرموده است كه از رگ گردن به شما نزديكترم .يعني از هرچيزي كه خيلي به خودتون نزديك مي دونيد باز من به شما نزديكترم و خب دقيقا هم همين هست .

"بود " انسان به " بود " خداوند است .دوئيتي نيست كه حال لازم باشد فاصله اين دو اندازه گيري شود .

(دقت كنيد اين جملات بدين معني نيست كه عياذبالله خداوند همان انسان است و يكي هستند و از اين جهت بود كه اول پست عرض كردم اگر درك عرفاني نداريد اصلا اين پست را مطالعه نفرماييد)

عارفي كه به مقام فنا مي رسد دقيقا به همين نكته مي رسد كه دوئيتي بين او و خداوند نيست .كه اگر غيراز اين  باشد آنگاه  واجب الوجود بودن خداوند عزوجل  زير سوال مي رود .چون هم خداوند صاحب وجود مي شود و هم انسان .و اگر انسان كه از خداوند است ،خودش صاحب وجود باشد پس غيبت او سبب ايجاد نقصان در وجود خداوند مي شود در حاليكه مي دانيم بود و نبود انسان هيچ تاثيري در وجود خداوند ندارد .

خلاصه اينكه اين مثال آب و قطره آب رو  زدم تا علاوه بر درك ميزان نزديكي  خداوند به خودمون  ،اين مطلب رو هم متوجه شويم كه  چرا معصوم (ع) فرموده :

من عرف نفسه فقدعرف ربه .

یا علی

دعا یادتون نره



چهارشنبه 14 بهمن1388-13:26 |   | مریم | گروه مباحث توحید وخداشناسی |لینک به نوشته
دَرهَم

سلام عزیزم

در زمان ما که هر کالا به هرجا دَرهَم است

نیک و بد،معیوب و سالم ،زشت و زیبا درهم است

گر خریداری کند کالای خوب از بد جدا

با تشر گوید فروشنده که آقا درهم است

مهدیا یاران خوبت را مکن از بد جدا

رو سپید و روسیاهش جان مولا درهم است

-------------------------------------

پي نوشت: اين شعر رو يكي از بهترين دوستهام برام اس ام اس كرده بود .



دوشنبه 12 بهمن1388-14:49 |   | مریم | گروه دل نوشته |لینک به نوشته
سختي هاي زندگي

سلام عزیزم

سلامي گرم خدمت بزرگواران و شنوندگان نداي فطرت

 اگر اشتباه نكنم توي كتاب "عين اليقين " ملا محسن فيض كاشاني (ره)خوندم كه هرخوشي توي اين دنيا پشت پرده (در عالم معنا ) سختيه و هر سختي توي اين دنيا پشت پرده اش خوشي و راحتيه .

واقعا چرا براي ما اينقدر سخته كه اين مطلب رو باور كنيم .و اگر روزي برسه كه به اين باور برسيم چقدر نگرشمون به زندگي عوض مي شه .

داشتم با خودم فكر مي كردم چقدر اين فرمايش ملا فيض كاشاني (ره) شبيه به وضعيت نگاتيو عكس هاست .در نگاتيو يك عكس دقيقا رنگ هاي روشن تيره ديده مي شن  و رنگهاي تيره روشن ديده مي شن .

اگر عكسي رو كه تماشا مي كنيم بعنوان نمادي از ظواهر اين دنيا و نگاتيو اون رو بعنوان باطن همين ظواهر در عالم معنا در نظر بگيريم ديگه درك اين مطلب اونقدرها برامون سخت نمي شه .توي كتاب معراج السعادة هم اين حديث قدسي رو خوندم كه : من چون بر بنده مومن تنگ مي گيرم محزون مي شود و حال اينكه او را به من نزديكتر مي كند وهرگاه اورا معيشت مي دهم فرحناك مي گردد وحال اينكه اورا از من دورتر مي كند .

خب اگر از ياد نبريم كه هدف ما از زندگي توي اين دنيا چيزي نيست جز معرفت خداوند و قرب به او و بقيه چيزها در حاشيه هستند ،اونوقت بازهم سختي هايي كه موافق ميل ما نيستند اينقدر برامون آزاردهنده خواهند بود؟؟؟؟

چقدر خوبه وقت بذاريم و اونقدر به اين مفاهيم فكر كنيم تا برامون ملكه بشن و اينقدر نا ملايمات زندگي برامون زجر آور نباشه .

يا علي  



شنبه 10 بهمن1388-14:58 |   | مریم | گروه چشم دل بگشا |لینک به نوشته
رابعه

سلام عزیزم

جماعتي از بزرگان نزد رابعه رفته بودند.رابعه پرسيد :" خدارا براي چه مي پرستيد؟"

يكي گفت :"جهنم هفت طبقه دارد كه همه بايد از آن بگذرند ، من نيز از ترس آن است كه خدارا عبادت مي كنم ."

ديگري گفت :"بهشت منازل زيبايي دارد كه در آن آسايش بسياري است و من به اميد آن عبادت مي كنم ."

رابعه گفت :" بسيار بنده بدي است كسي كه خدارا از بيم عذاب و يا طمع مزد مي پرستد .

پرسيدند :" تو چرا خدارا مي پرستي ؟آيا تو طمعي نداري؟"

رابعه گفت :" براي من همين بس كه اجازه داده تا اورا بپرستم .آيا اگر بهشت و جهنم نبود ،نبايد اورا اطاعت مي كرديم ؟ آيا خداوند سزاوار آن نيست كه بدون هيچ طمعي اورا عبادت كنند ؟"

 

************ 

 

مردي با ظاهر اندوهگين فرياد مي زد :" اندوه بزرگي دارم ."

رابعه گفت :"بگو غمي ندارم ،زيرا اگر آن اندوه واقعي در دلت بود ،جرات نداشتي كه نفس بكشي ،چه رسد به اينكه فرياد بزني !"

 



سه شنبه 6 بهمن1388-15:50 |   | مریم | گروه چشم دل بگشا |لینک به نوشته
خوف و رجا

سلام عزیزم

 

از براي سه كس صفت رجا افضل و اصلح است از صفت خوف

يكي : كسي كه واجبات خود را بجا آورد واز محرمات اجتناب كند وليكن نفس او در بجا آوردن مستحبات وصرف عمر در طاعات كسل باشد وچنين شخصي بايد اميد وصول به آنچه خدا وعده فرموده از براي مقربين ،در درجات عليين داشته باشد ،تا نشاطي در خاطر او حاصل شده .اورا بر جميع اعمال صالحه وابدارد.

دوم كسي كه عمر خودرا به معصيت صرف كرده باشد وصفحه نامه اعمال خودراسياه كرده باشد و به اين جهت از خلاصي خود از عذاب الهي مايوس باشد و چنانچه توبه و پشيماني به خاطر او گذرد شيطان اورا به نااميدي بخواند و بگويد : توبه تو كجا قبول مي شود ؟چه فايده بر توبه تو مترتب مي گردد ؟و به اين جهت از توبه و عبادت بازماند .چنين شخصي نيز بايد صفت رجارا تحصيل كند وفريب ابليس را نخورد .

و بدان كه پروردگار عالم را درياي بي منتهاي فيض و رحمت است وبه يك بازگشت گناه هفتاد ساله را مي بخشد .

سوم شخصي كه چندان خوف براو غلبه كرده باشد كه مشرف بر هلاكت باشد واز كثرت خوف مظنه ضرر به بدن او باشد .و غير اين سه طايفه اگر از اهل معصيت نباشد بهتر تساوي خوف و رجاي اوست .

اما كساني كه به فريب شيطان مغرور و روز و شب مشغول لهو و لعب و سرور ،در طاعات و عبادات كسل ،و در معاصي و سيئات شجاع و قوي دل ،نه در فكر حرام و حلال ، و نه در انديشه عقاب و نكال ،مانند اكثر اهل عصر و مانند ابناي اين روزگار .

پس دواي صفت رجا به ايشان دادن سم قاتل است ،زيرا كه از شنيدن وفور رحمت خدا به غير از طغيان و جرات ايشان بر عصيان ،چيزي حاصل نمي شود .پس واعظ مردم سزاوار است كه مرض هر شخصي را بشناسد و علت آن را بداند .و مزاج مردم را بداند و هركسي را را به چيزي كه رفع مرض اورا كند معالجه كند نه اينكه دوايي دهد تا مرض او زياد گردد .

پس در مثل روزگار ما بايد سعي در بيان اسباب ترس وخوف نمود و مردم را از عذاب الهي ترسانيد ،نه اينكه قصد از موعظه دست آوردن دل مردم و چشم داشت آفرين و تحسين از ايشان باشد واز اين جهت ذكر اسباب اميدواري را كنند وخود و مردم را به هلاكت افكنند .

و اما در مقامي كه ازاين عائله نباشد وباعث جرات بر معصيت نگردد شبهه اي نيست كه بندگان را به خدا اميدوار نمودن اولي و افضل است ،زيرا كه طاعت با اميد ،به مراتب بالاتر و بهتر است از طاعتي كه از ترس باشد ومقرب ترين مردم در نزد خدا كسي است كه اورا بيشتر دوست داشته باشد و دوستي و اميد به هم ميرسد نه ترس .

----------------------------------------------

برداشت از معراج السعادة ي ملا احمد نراقي

 



یکشنبه 4 بهمن1388-16:26 |   | مریم | گروه چشم دل بگشا |لینک به نوشته
آزادي لقمان

سلام عزیزم

يكي از ثروتمندان هوسباز(كه ارباب لقمان بود ) در كنار چشمه اي با يكي از دوستانش به قمار بازي مشغول شد و در حال مستي با او شرط بندي مي كرد كه هركس در قمار ببازد ،يا بايد همه اين آب را بنوشد و يا همه مال و همسرش را در اختيار برنده قرار دهد .در آن قمار آن مرد ثروتمند باخت و برنده از او مطالبه مال و همسر كرد .او كه سخت در بن بست قرار گرفته بود ،يك روز مهلت خواست ،آن ثروتمند از لقمان خواست كه اورا از بن بست در آورد .لقمان به او گفت : من با يك شرط تورا از اين بن بست نجات مي دهم و آن شرط اين است كه ديگر قمار بازي نكني .

ثروتنمد پذيرفت و لقمان به او گفت : هنگامي كه برنده قمار نزد تو آمد و مطالبه آشاميدن آب يا همه مال و همسر نمود به او چنين بگو :" اگر منظور آن آبي است كه روز قبل (هنگام شرط بندي ) در ميان اين رود بود تا بياشامم ؟آن را حاضر كن تا بياشامم و اگر منظور آبي است كه اكنون در ميان رود است ؟سرچشمه هاي آب را ببند تا آنچه مانده بنوشم و يا اگر منظور آبي است كه در ساعات آينده در اين رود جريان مي يابد ،هنوز كه آينده نيامده ،صبر كن ."

ثروتمند همين مطلب را گفت و برنده نتوانست چيزي بگويد و محكوم شد .از همين جا حكمت لقمان آشكار گشت و مردم او را شناختند .اين ثروتمند هوسباز لقمان را به سي مثقال طلا خريده بود ، پس از اين ماجرا ،لقمان را آزاد ساخت .



شنبه 3 بهمن1388-14:32 |   | مریم | گروه لقمان حکیم |لینک به نوشته
ای محبوب نادانیم را ببخش !

سلام عزیزم

خداوندا چه نادان بودم كه تاكنون به تو مي گفتم :

مرا درياب ،مرا برگزين  و خواندنم را  لبيك  گوي .

تويي كه هر لحظه ، با شور و  اشتياق ،با عشق و دلواپسي ناظر مني و به من نگاه مي اندازي .

اين منم كه اين پادشاه مقتدر،اين شكور بي نياز،اين عاشق بي توقع  را رها مي كنم و در كمال بي لياقتي  و غفلت نگاه از او بر مي گيرم وسرگرم مادون او و فقيران بي ارزشي همچون خودم می شوم.

پس از امروز اينگونه دعا مي كنم :

اي عزيز

توفيقم ده تا تو را دريابم  وتورا برگزينم و خواندنت را لبيك گويم .



سه شنبه 29 دی1388-16:45 |   | مریم | گروه مناجات با خدا |لینک به نوشته
مقام رضا

سلام عزیزم

خواهر برادرهاي گلم ،داشتم فكر مي كردم كه چقدر خوبه كه راضي باشيم به رضاي خدا .ولي چقدر بهتره كه اين تسليم از روي ناچاري نباشه بلكه از روي ميل و اشتياق باشه.

مي پرسيد منظورم چيه؟؟؟عرض مي كنم خدمتتون !

اين كاملا درسته كه وقتي فرد به درجه اي برسه كه راضي باشه به رضاي خدا ، اين درجه خيلي بالا ست و با ارزشه ولي خود اين درجه باز درجاتي داره .

يه موقع است كه ما مي گيم خدايا راضي هستيم به رضاي تو .آخه ،اگر راضي نباشيم ،چه كنيم ؟ وقتي تو صاحب اختياري ، قدرت در دست توست ، اراده تو بر قضاي من حاكم است و تا تو نخواي هيچ گشايشي حاصل نمي شه ،ديگه راضي نبودن به خواست و اراده تو چه معني داره ؟دست و پازدن الكيه و اصلا هم عاقلانه نيست !!

در اين ديدگاه خدا را به چشم پادشاه صاحب قدرتي مي بينيم كه تفويض اختيار به او از روي ضعف ماست .و در اين مرحله اونقدر عاقل شديم كه به اين درك رسيديم كه ما اراده مي كنيم ،خدا هم اراده مي كند ولي آنچه انجام مي شود كه اراده خداوند است .يعني اراده ما جايي انجام شدني است كه تحت اراده خداوندي باشد .

ولي يه موقع است كه راضي هستيم به رضاي خدا چون مي دونيم عاشقانه دوستمون داره .امكان نداره براي ما بد بخواد .حاضر نيست ذره اي به ما شر برسه ،مشتاق و بيقراره كه به ما خير برسونه و مهم اينه كه از هركس ديگري به خير و صلاح ما واقف تره و از چيزهاي خبر داره كه ما بي خبريم .اونموقع مثل اينه كه چشمهامون رو مي بنديم و خودمون را در آغوش او رها مي كنيم و مي گيم :

خداجون ! بي شك و ترديد ، بي نگراني و دغدغه ،خودم رو به تو مي سپارم و مي دونم از اين لحظه به بعد هرچي برام پيش بياد ،بهترين وضعيت از بهترين واقعه اي است كه مي تونسته براي من پيش بياد .

اين رضايت ناشي از محبته ،ناشي از اعتماده و نه ترس و اجبار و نتيجه اش هم همان رسيدن به مقام نفس مطمئنه و مستولي شدن آرامش و وقار و سكينه بر قلب ماست .

به اميد روزي كه همه ما به اين درجه برسيم انشاءالله .



یکشنبه 27 دی1388-13:19 |   | مریم | گروه چشم دل بگشا |لینک به نوشته
عذرخواهي

سلام عزیزم

سلام عزيزان

چندروزي سرم شلوغه و نمي تونم در وبلاگ مطلب بگذارم ولي انشاءالله در اولين فرصت هم مطلب جديد مي ذارم و هم به وبلاگهاتون ميام تا مطالبتون رو بخونم و مستفيض شم



دوشنبه 21 دی1388-14:2 |   | مریم | گروه دل نوشته |لینک به نوشته